خرید بک لینک
دوست داشتن توشبیه آخرین چکّه ی آبی استکه مسافر مانده در بیابان را به آبادی می رساندشبیه آخرین کبریت یک کوهنورد گم کرده راهدر لبه ی پرتگاه دور و سردشبیه جُستن کوره راهی در جنگلو دست انداختن به آخرین تک

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 17:16

لایق تو کسی نیست جز آن کسی که:تو را انتخاب کند.. نه امتحانتو را نگاه کند.. نه اینکه ببیندتو را حس کند.. نه اینکه لمست کندتو را بسازد.. نه اینکه بسوزاندتو را بیاراید.. نه اینکه بیازاردتو را بخنداند.. ن

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 17:16

حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیستآه ازین درد که جز مرگ من اش درمان نیستاین همه رنج کشیدیم و نمی دانستیمکه بلاهای وصال تو کم از هجران نیستآنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگرانتظار مددی از کرم باران نیستب

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:16

در حوالی - آغوش - تو که نه، اما زندگی در میان قلب تو همیشه زیباست ... آنقدر زیباست که وقتی خودم را حتی در خیال و رویا در میان قلب تو تصور می کنم نفس هایم تازه می شود بغضهایم فراموش می شود دلتنگی ه

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 9:24

با من حرف بزن!گلویت تنوری گرمکه گندم را به شکل قرص نانمیان انسان و گنجشک تقسیم می کندو لب هایتشمایل پیراهن سرخی ستکه روی بندزبان باد را می فهمد.من خسته امو خستگی همیشه از پاها رسوخ می کندوقتی که ایست

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 9:24

به پاس بودنت -
هر روز
پرنده ی مرده ای پرواز می کند
قفسی می شکند
و به تعداد میله های قفس
نرگس می روید.

در انبوه پرندگان مرده
دیوانه ترینشان منم
سینه ام از شوق آزادی سرخ است
و طولانی ترین نامه تاریخ را به پایم بسته ام.

پنجره را بازکن
بگذار روی شاخه های شانه ات بنشینم
امروز، خدا مرا
به شوق آمدنت آزاد کرده است
نام تو
کلید زندان من بود ...

"جلال حاجی زاده"

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 9:24

در آخرین نامه ات از من پرسیده بودی

که چه سان تو را دوست دارم ؟

عزیزکم

همچون - بهار -

که آسمان کبود را دوست دارد

همچون - پروانه ای در دل کویر

یا زنبوری کوچک در عمق جنگل

که به گل سرخی دل داده است

و به آن شهد شیرین اش

آری، من اینگونه تو را دوست دارم

همچون برفی بر بلندای کوه

یا چشمهای روان در دل جنگل

که تراوش ماهتاب را دوست دارد

عزیزکم

آنگونه که خودت را دوست داری

آنگونه که خودم را دوست دارم

همانگونه دوستت دارم

"شیرکو بی کس"

ترجمه: بابک زمانی

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 9:24

در سیمای - تو

روشنایی عجیبی ست

که درختان نارنج را بارور میکند

و صدایت، دریایی لاجوردی ست

که هنوز

در گوشم میخواند

عطرت، سنجاقکها را مست میکند

تا سرخوشانه روی برکه ها به پرواز درآیند

آه ! ماهرخ ، چه میخواستم بنویسم!

پای تو که به ذهنم باز می شود

به فراموشی عمیق فرو می روم.

"دیهور انتهورا"

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 9:24

صفحه بندی